تولد3 سالگی مبارک
سلام عزیز دلم .سه شنبه 9 اسفند 1390 تولد 3 سالگیت بود .بالاخره بعد از کلی دلهره با اومدن اولین مهمونات یعنی ایلیا و ملیکا و زندایی شیطنتات شروع شد بعد کم کم بقیه از راه رسیدن.با دیدن هدایا کل برنامه تولد عوض شد .یعنی تولد از اخر اومد اول یعنی هدیه باز شدن
با باز شدن هدیه ها دیگه هیچ بچه ای تو جشن نموند و همه سرازیر شدن سمت اتاق برای بازی
کمی با مامان و زندایی و دوستات عشوه ریختی و نانای نانای کردی و گیر داده بودی که ملیکا هم باید باهات برقصه.ملیکا هم از دست تو رفته بود زیر میز قایم شده بود
ای خدا وای چه ولوله ای افتاده بود تو خونه
اونقدر به بچه ها خوش گذشته بود که نمیخواستن برن خونه هاشون
با دیدن برف شادی طوری میرقصیدن که نگو
تولد بی نظمی بود در کل ولی شاد
با این همه زحمتی که کشیده بودم اراد فقط به زور حرفاش رو به کرسی نشوند ولی ناراحت نیستم چون تولد خودش بود دیگه اینطوری شاد بودن
چون تولد مال اراد بود هر طور که دلش خواست همونطور شد یعنی شمع ها رو نذاشت حتی 4 ثانیه بسوزن یکهو دیدیم همه خاموش شد و بلا فاصله کیک رو برید و خورد و تند تند ندا میداد که کیک بیارین بخورم کلا فیلمه این بچه
تولدش هم ی فیلم بلند شد
یعنی انقدر من و زنداداشم دنبال اوامر این بچه ها بودیم که نفهمیدم که به بزرگترها خوش گذشت یا نه؟!!
مامان بیچاره مم که دست تنها مشغول پذیرایی از مهمونا بود که هر از گاهی دست میرسوندم ولی سنگینی بار رو دوش مامانم بود
وقت نکردم حتی ی عکس از تولد با بچه ها بگیرم ولی در اسرع در اولین فرصت همه عکسای مربوظ به تولد رنگین کمانی اراد جون رو براتون میذارم
جای دوستای وبلاگیمون خیلی خالی بود و از همه دوستایی که پیام تبریک فرستادن تشکر میکنم و خیلی دوستون داریم
انانشاالله هزاران ساله شی زیر سایه پروردگار باشی پسر عاقل و صالح


تولد3 سالگی مبارک
